تبليغاتX
ازلی

ازلی

شعر

           یا حضرت موعود!                                            

                                  امسال را به نام تو آغاز کرده ایم

درهای مکه روبه رویت باز خواهد شد

هفت آسمانت غرق سور وساز خواهد شد

با اتفاق تازه وناب نگاه تو

دنیا به فکر واژه ی پرواز خواهد شد

تنها "امام جمعه ی "دنیا تو خواهی شد

الله اکبر ...ناگهان اعجاز خواهد شد

دنیا طوافت میکند تو کعبه خواهی شد

بانگ اذانت بهترین آواز خواهد شد

آدم فرشته می شود با آیه های تو

یعنی بهشت دیگری آغاز خواهد شد

 

راز بزرگ چشم معبدها ومسجدها!

دیگر بگو کی برملا این راز خواهد شد

نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 10 قبل از ظهر توسط فاطمه ناظری|

 سلام

این روزها ی سرد وبرفی خواندن یک شعر خوب مثل نوشیدن یک فنجان چای داغ  است  شما را دعوت میکنم به خوانش دو بیتی های تازه ی علی رضا حکمتی که این روزها گل کرده اند ونقل محفل پیامک ها شده اند  همین امروز یکی از این دوبیتی ها را شاعری برایم پیامک فرستاد !!!!!!!!!!!!!

 

دوباره بوی باران،خیس درخیس

وگیسوی درختان،خیس درخیس

رسیدوبی خبر،بی چتر،...آمد

خیابان درخیابان،خیس درخیس

(2)

رسیدومثل باران شد؛معطر

وحتی،خاک گلدان شدمعطر

دوباره طعم باران ودوبیتی...

تمام لحظه هامان شدمعطر

(3)

رسیدولحظه هاراروح وجان داد

تن خشک درختان راتکان داد

رسیدوذره ذره...مثل باران؛

به من آیینه بودن رانشان داد

                                       علی رضا حکمتی

نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 2 بعد از ظهر توسط فاطمه ناظری|

 

 

خورشید بزرگ مادر من بوده

لیلای غریب خواهرمن بوده

فرهاد که در غربت وغم مشهوراست

از روز ازل برادر من بوده

نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط فاطمه ناظری|

 لبنان !

پایتخت زیتون وسیب

سرزمین مهربان!

به زبان عربی دوستت دارم

نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 12 بعد از ظهر توسط فاطمه ناظری|

 

 بالاخره یک نفر برای یک نفر به بازار آمد این کتاب از سوی موسسه هنر رسانه اردیبهشت به چاپ رسیده است منتظر نقدهایتان هستم

خبرگزاری فارس: یک نفر برای یک نفر 

نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت 1 بعد از ظهر توسط فاطمه ناظری|

 بر دامن تاک خوشه ی انگورم

در خاک شما به شورشی مشهورم

تکرار فرشته ای که بالش گم شد

آدم شدم و به زندگی مشهورم

 

 باران!به خط زلال وزیبا بنویس

بر دامن  کوه وبر کمر ها بنویس

بنویس بزرگ :دوستش می دارم

یک جمله به اندازه دنیا بنویس

 

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط فاطمه ناظری|

ترانه ی چشمه دلش بزرگه

شعر از فاطمه ناظری

آهنگساز : دلنوازی

خواننده : مقتداغرباوی

نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 12 بعد از ظهر توسط فاطمه ناظری|

در آینه ام بیا و تصویر بشو

در باغ دلم بروی و تکثیر بشو

در خلوت خود نشسته تنها و غریب

بردار تو این مرز و فراگیر بشو

خسته تر از آنم که بگویم دل من تنگ...

شیشه تر از آنی که بگویی تو به من سنگ

ما مثل دو کوهیم جدا مانده و تنها

بین من و تو فاصله فرسنگ به فرسنگ

بر ساحل صاف تو قدم خواهم زد

کعبه! به طواف تو قدم خواهم زد

تنها شدی و خیال کردی دوری!

بر قله ی قاف تو قدم خواهم زد

چون سخت شده جواب حذفم نکنی

چون حاشیه از کتاب حذفم نکنی

باید که دو واحد عاشقی پاس کنی

در لحظه ی انتخاب حذفم نکنی

شعرم بشو و برای من حرف بزن

امشب توبشوصدای من،حرف بزن

این میکروفن غزل غزل دلتنگی!

لطفی بکن وبه جای من حرف بزن


من تشنه شدم طراوت آبی باش

من خسته شدم حلاوت خوابی باش

در شهر بدون اتفاق دل من

تو حادثه ی عظیم بی تابی باش

می خوانم و با صدای من تنگ شود

می گویم و با دعای من تنگ شود

ابری تر از آسمان این شهر بشو

لطفاً دل تو برای من تنگ شود

تو امر بکن که ... نازنین می چرخم

با طعنه ی آن و حرف این می چرخم

منظومه ام و تابع این قانونم

من ماهم و برگرد زمین می چرخم

یکباره دلم برای تو می لرزد

با گریه و خنده های تو می لرزد

شاید د من مناره ای تنها است

با بانگ خوش صدای تو می لرزد

من ابر شدم که آسمانم باشی

من شاخه گلی که باغبانم باشی

من جسم هزار ساله ی غمگینم

تا تو بدمی در من و جانم باشی

نوشته شده در شنبه 4 تیر1390ساعت 10 قبل از ظهر توسط فاطمه ناظری|

تمام نخل ها دلگیروخسته

گلوی آسمان را بغض بسته

کسی در چاه غم فریاد می زد :

گل یاسم !گل پهلو شکسته


کبوترزخمی پرپر،مزارش

تمام اشک پیغمبر،مزارش

شب دفنش فرشته اشک می ریخت

ومولا بوسه می زد بر مزارش





نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 8 قبل از ظهر توسط فاطمه ناظری|

من فکر می کنم که شما باز آمدید

تا وا کنید قفل مرا مثل یک کلید

با چشم های روشن و اعجاز دستهات

با رنگهای نقره ای و آبی و سپید

از آفتاب ، از گل شب بو و از بهشت

بر بوم روح من ز خدا طرح میزنید

خورشید می کشی و پر از نور می شوم

تو لاله می کشی و دلم می شود شهید

دریا و رقصهای پری ماهیان پاک

من ساکتم به گوشه نقاشی جدید

می آفرینی از من ساکت دوباره عشق

هی موج می زند به دلم عاطفه، امید

آنوقت داد می زنم از اوج سر خوشی :

من آمدم به معجزه ی دست تو پدید

 

نوشته شده در دوشنبه 27 دی1389ساعت 12 بعد از ظهر توسط فاطمه ناظری|


آخرين مطالب
» امام جمعه
» دوبیتی های علی رضا حکمتی
» پیوند
» لبنان
» یک نفربرای یک نفر
» بنویس
» شکوه پرکشیدن
» لطفاً دل تو برای من تنگ شود
» فاطمه
» در مسیر فرشتگان

Design By : Pichak